حسن حسن زاده آملى
260
دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)
التفصيليّة هو العقل البسيط الّذى هو الملكة أو باطن ذات النفس أو العقل الفعّال » . و آنكه فرمود : « حتّى معقول با عقل در مرتبهء ظهور با معقولات مرسلهء محيط متّحد است نه با او در مرتبهء سر و خفاء » . در بيان آن خود آن جناب در چند مورد از كتابهايش عنوان كرده است . يكى در تعليقهء حكمت « منظومه » ص 158 در غرر علم حق به ذاتش كه گفت : « انّهم اذا قالوا : المعقول متّحد مع العاقل ، ما أرادوا المعقول بالعرض و هو ظاهر ، و لا ماهيّة المعقول بالذات ، و لا المفهوم المعقول الاضافى بل أرادوا أن المعقول بالذات موجود بوجود العاقل كالنفس الناطقة لكن لا وجود كنه ذات العاقل كوجود اللطيفة السّريّة و الخفويّة من النفس بل وجودها الظهورى بلا تجاف عن مقامها العالى » . « يعنى مراد قائلين به اتحّاد ، اتّحاد عاقل با معقول بالعرض نيست و اين ظاهر است ، و نيز مراد ماهيّت معقول بالذات نيست ، و نيز مراد مفهوم معقول اضافى نيست بلكه از اتّحاد اراده كردهاند كه معقول بالذات به وجود عاقل مثل نفس ناطقه ، موجود است . و لكن نه به وجود كنه ذات عاقل مانند وجود لطيفهء سريّه و لطيفهء خفويّه بلكه موجود است به وجود ظهورى آن بدون تجافى از مقام عالى لطيفهء سريّه و خفويّه » . و ديگر در « شرح مثنوى » ص 13 دفتر دوم در شرح بيت مذكور : « اى برادر تو همين انديشهاى - الخ . » كه به تفصيل مطلب مذكور را بيان كرده است و در اين رساله ذكر مىشود . آنكه فرمود : « اين مذهب كسانى است كه قائل به تغايرند » . تغاير در مقابل اتّحاد است كه قائل به تغاير عاقل به معقولاند و مىگويند : نفس ، عقل نيست بلكه تسميت نفس به عقل از باب تسميت محل است كه نفس باشد به اسم حال كه معقول است ، و عقل نيز گويند چنان كه در « اسرار الحكم » بدان تصريح كرده است ، و عبارت آن را پيشترك نقل كردهايم . آنكه فرمود : « و مىتوانى عقول تفصيليّه را عقول بالفعل بسيط قرار دهى